January 05, 2007

Go on, Go on, Leave me Breathless



گیاه خشکیده ی وجودم آرام
روی کاغذ های چروک این شب ها غلت می خورد با عشق
هی می زند تکرار رقص با آهنگ
می گوید من با تو، توی یک شب بارانی، همین اینجا
توی باد ها، چیک ها
چیک
هی خودش گم می شود هی با تو پیدا
توی نقطه ای از فریب
هی در لحظه ها غلت می زند روی با تو
صبر می کند بخندی
صبر می کند با خود ِ من همراه بشوی، مست بشوی، دیوانه بشوی
تا خودش را پرت کند پایین . . . سسسسسسسسسسسسسوت
صبر می کند تا چشم هایم را ببندی، افسون کنی، خر کنی
تا تمام خاطره های پوسیده را به نیش بکشد
میان گربه ها تمام شب شیهه بگردد
توی بسته های چیپس بچه داری کند
میان سالاد های کلم آواز جاز بخواند، بچه های کچل زشت تولید مثل شدند که
هی بگوی باز هی من؟ باز تو؟ باز همین جا؟
تو گم شده بشوی. تو یک نقاشی شده می شوی کنار خیابان
آهنگ های فرانسوی باشی توی کاباره
اس ام اس های همیشگی هستی
که موبایل می لرزم که دگمه می گویم عالی است که هی دیوانه وار
مثل یک خر توی تمام این سنگسار های شهری نقشه بکشم
میان آجر ها میخکوبت کنم، پشت پرده مخفی ات کنم، با هات والس برقصم
که سرت گیج بره، که هی بخوری به دیوار، که مثل یک زنبور بخندی
که بشوی مثل یک بطری بی رنگ، که سر بکشی هی از توی چشم هایم
که هی مو هایم را کنار بزنی، هی بخندم، هی چشم هایم می گوید که من با تو همین جا
باز گم بشوی، باز دور خودت چرخ بزنم که کجا، کی، چه جوری؟
جین تنگ بپوشم. ژل خیس بزنم. عطر تند ِ گاو بپاشم روی همه چیز و عینک سرخ مسخره بزنم
با کلاه کج قرمز، بگویم به من نگاه نمی کنی؟
به من می گویم که من خوبی تو
می گویم هی که دوست می شود
می گویم که خودش را نشان می دهد
تو می خندم که مو هایم را کنار می زنی که می نشینی پشت می کنی کتاب سفید باز می شود
می گویی امشب حوصله فیلم های رنگی گند
می خندم که هی بطری را باز می کنی هی سر می کشی می گویی اولترا لایت قرمز رنگ لپ هات
من خر می شوم مثل همیشه خر می شوم مثل همیشه سرم پایین می گویم اولترا لایت قرمز
می گویم روشن می گویم خوبی می گویم چشم هایت مو هایم را کنار می زنی با انگشت هایت ضرب می گیری
خشک می شوم، توی کوچه باد های سرد همه اش آهنگ های ضرب می گیرد توی گوش هایم که
موبایل می لرزم که می گویی که من باید تکرار می شود که فرمان می دهم که من باید تکرار شده باشد
کاغذ هایی که باد می لرزم که می گویی که من تو اینجا، همین الان، توی کوچه میخکوب می شوم
بیسکویت راه راه می خوری که من باید هی خشک بشوم
رنگ بشوم، خر بشوم که باز امشب توی ساعت دوازده دارد می لرزد که ایمیل شده باشم
که هی بخند که هی بگو من با تو چقدر امشب چقدر آهنگ های شاد که چقدر بطری ها روی اپون مانده
که هی چرخ که چقدر والس دوست دارم که چقدر گم می شوی که چقدر محو می خندی که بگو بادبادک
من پایین سر من مو هایم روی پیشانی من مو هایم را کنار می زنی من می خندی که تو
همین جا؟ چراغ ها را خاموش روشن نور باران آتش باران، باران
آهنگ های چرت با سوت اضافه توی گردش سی دی های نقره ای
بعد بگویم که بمان که بگویی تمام شد که کتاب باید بسته فرمان می دهی که خواب
که من که تو که خواب، باز هم بخواب که باز هم بخواب که من باز هم خواب که


سودارو
2007-01-05
چهارده دقیقه ی صبح


عنوان مال یک آهنگ انگلیسی که داشتم گوش می کردم، نمی دانم مال کی