May 13, 2006

http://matroud.com/archives/042753.php

* * * *

استخوان خوک و دست های جذامی

رمان کوتاه
نوشته ی مصطفی مستور

چاپ دوم. انتشارات چشمه. پاییز 1384. تیراژ دو هزار نسخه. 82 صفحه. هفتصد تومان
نقاشی روی جلد " مرد و ابر " اثر باران توجهی، 5 ساله

پشت جلد کتاب

با شما هستم! با شما عوضی ها که عیهنو کِرم دارید تو هم می لولید. چی خیال کرده ید؟ همه تون، از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پرفسور، آخرش می شید دو عدد. خیل یکه هنر کنید، خیلی که خبر مرگ تون به خودتون برسید فاصله ی دو عددتون می شه صد. صِدام رو می شنفید؟ می شید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بو گندو. کافیه دور تند نیگاش کنید کنید. همین که دور تند نیگاش کردید می فهمید چه گندی زده ید. می فهمید چه چیز هجو و مزخرفی درست کرده ید. حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟ قراره چه غلطی بکنید که دیگرون کرده ند؟
...
از یه طرف تا چشاتون به هم افتاد اولین کاری که می کنید، یعنی آسون ترین کاری که می کنید، اینه که عاشق همدیگه می شید. لعنت به شما و کاراتون که هیشکی ازش سر در نمی آره. عاشق می شید و بعد عروسی می کنید و بعد بچه دار می شید و بعد حال تون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید. گاهی هم طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه می شید. لعنت به همه تون. لعنت به همه تون که حتی مِث مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید
. . .
دنبال چی می گردید؟ آهای عوضی ها! آهای با شما هستم! صِدام رو می شنفید؟
از متن کتاب


چرا مصطفی مستور کتاب هایش می فروشد؟ تنها جوابی که توی ذهنم می آید این است که کتاب هایش ارزان است. فکر نکنم هیچ کدام از کتاب هایش بیشتر از هزار و دویست تومان باشند. ولی چه جوری این قدر می فروشد؟ ده بار تجدید چاپ کتاب روی ماه خداوند را ببوس، کتاب بی سر و ته از نظر فرم، معمولی از نظر محتوی، چرا اینقدر گل کرده است؟

البته وقتی جدی ترین و برترین رمان ها توی مشهد پیدا نمی شود مشخص است چه جوری یک کتاب که پخش خوبی دارد می تواند موفق باشد

روی ماه خداوند را ببوس که به زور کتک خوانده شد به خودم گفتم دیگر کتاب از مستور نمی خوانم، تا وقتی که تلفنی چند ماه پیش با یکی از اساتید دانشگاه گفت که این کتابش ارزش خواندن را دارد، هر چند خودش موافق بود روی ماه ... کتاب جذابی نیست – به قول مهدی ارزش حرف زدن را هم ندارد

کتاب را در نوروز خریدم و خواندم و همان وقت گفتم در موردش توی وبلاگ می نویسم، کتاب قاطی کاغذ ها گیر کرده بود و من هم حافظه، می دانید که
. . .

از نظر محتوی کتاب بسط همان چیزی است که پشت جلد آن آمده است، ولی برای یک ساعتی که می خواهی برایش وقت بگذاری می تواند جذاب باشد

از نظر فرم کتاب نسبت به کتاب هایی که در دنیا چاپ می شود یک بچه کوچولوی مضحک است، برای ادبیات ایران قدم خوبی است

گفته ام و بار ها می گویم و خواهم گفت که ادبیات ایران نمی تواند پیشرفت داشته باشد مگر وقتیکه که ادیبان ایرانی به یک زبان جهانی مجهز شوند – انگلیسی، اسپانیایی، فرانسه، آلمانی یا روسی – و بتوانند ادبیات جهان را به زبان اصلی بخوانند

فکر می کنم اگر آقای مستور آثار ویرجینیا وولف را به زبان اصلی خوانده بود وضعش فرق می کرد، می توانست این کتاب را بهتر در آورد

مشکل اصلی کتاب کوتاهی آن است، بیشتر شبیه به یک فصل از یک رمان می ماند که بین زمین و زمان رها می شود، بی تجربگی نویسنده هم در بعضی موارد به روشنی روز است – آقا یک دختر شمال تهرانی که شب با دوست پسرش می مونه برای اینکه او رو گرفته کرده زار نمی زنه، فوقش اگه بچه دار هم بشه یک کم زار می زنه و بعد می ره بچه رو سقط می کنه یا با هم عروسی می کنن، دیگه آدم اینقدر نباید بی خبر باشه و همین جوری چیزی بنویسه، بعد مهمانی که توصیف می کرد کاملا چیزی بود شبیه به فیلم های امریکایی، چیز هایی این جوری که از خیال آمده اند و به واقعیت ربطی ندارند توی این رمان هست، یک جوری مثل ریگ در بیابان

یک مشکل دیگر آقای مستور این است که ایشان اصلا رمان نمی نویسد، نمایشنامه را در قالب رمان عرضه می کند. این موضوع که ایران بازاری برای نمایشنامه ندارد یک واقعیت است، این موضوع که به جز انتشارات هایی مثل نشر تجربه، نیلا، ماه ریز، مشکی هیچ ناشر دیگری حاضر به چاپ نمایشنامه، حتی برترین نمایشنامه های جهان هم نیست یک واقعیت است، این موضوع که نمایشنامه در ایران یک مسئله کلاس بالا تلقی می شود نه چیزی در رگ و خون جامعه یک واقعیت است؛ ولی اینکه توانایی آقای مستور در نمایشنامه نویسی بیشتر از داستان نویسی است هم یک واقعیت است که نمی تواند از چشم های من دور شود

این کتاب آقای مستور را می شود خواند و از آن لذت هم برد، هر چند آقای مستور طرفداران خودش را دارد، من شخصا نمی تواند کتاب های دیگرش را تحمل کنم، خود می دانید، می شود هفتصد تومان صرف خرید این کتاب کرد، فکر می کنم بشود، من که توانستم این کار را بکنم

سودارو
2006-05-14
ده و بیست و چهار دقیقه ی شب