March 17, 2006

آدم اینجا تنهاست
چشم تا کار کند
بذر تنهایی و غربت همه جا پاشیده

پرستو فروهر

می دانم کتاب ارزش ادبی ندارد، همان یک نگاه کافی است که بدانی بیشتر شعار گونه است شعر ها، ولی کتاب را بر می داری، به احترام خونی که ریخته است، حالا گیرم کسی یادش نمانده باشد، تو که یادت هست، تو که یادت هست آن سال را که خانه ی فروهر ها را به خون آراستند، و یک زن، یک مرد، حالا هر که بودند، رفتند، به خشم مردمان سرد رفتند، کتاب را بر می داری و برادرت که حوصله اش سر رفته است از هی این ور آن ور رفتن های تو، ایستاده کسل نگاهت می کند، آقای دوست یک فحش می دهد به تو و حریف نمی شود، دنیای سوفی را می خرد، چقدر تازگی ها این کتاب را تبلیغ می کنم که بخرید، فهرست ش را نگاه کرد و خرید

آه ای کلید دار جهنم
اینجا، در این دیار ستم
هر چه بود سوخت

پرستو فروهر

چشم ها را می بندم، چشم ها را باز می کنم، گیج می خورم توی خیابان های تهوع آور شلوغ، احمد آباد، دانشگاه، احمد آباد، راهنمایی، حالت بد می شود، قیافه ها اذیتت می کند، تبحر در ساختن شبح، تبحر در به وجود آوردن چیزی که واقعی نیست، تصویر های ماسک ها روی ماسک های خفته روی ماسک ها، آدم ها رد می شوند، خانواده ها خرید می کنند ( ترافیک، تهوع، راننده ی شیرازی کپ کرده نمی داند چه جوری توی راهنمایی براند، خنده ام می گیرد، زیر لب می گویم دهاتی ) و زوج ها جوان دست در دست هم ( دختر – پسر، پسر – پسر، دختر – دختر، هر کس آن گونه که دوست دارد، خوب است هنوز وسط خیابان عشق بازی نمی کنند) و پسر هایی که گروه گروه دختر ها را دید می زنند، دختر ها را صید می کنند، دختر هایی که رد می شوند، مو های اکثرا مشکی، دسته شده، رها از زیر شال، تصویر ها نا آرام، تصویر ها بهم ریخته، مو ها آشفته، روی صورت ریخته، حتا دسته شده ها هم آشفته، بهم ریخته بیرون ریخته از زیر شال
.
.
.
من می ترسم، من از امروز که سر یک چیز احمقانه این طوری کنترلم را از دست دادم، ترسیدم، واقعا ترسیدم، یعنی چه می شود؟ نمی توانم کوچک ترین فشاری را تحمل کنم، مثل یک مشت خمیر بهم می ریزم، بی هیچ حالتی، منگ، من می ترسم، چشم هایم را می بندم و کمکی نمی کند، نفس های عمیق می کشم، کمکی نمی کند، به انگلیسی به خودم فحش می دهم، دعوا می کنم با خودم، عصبی می شوم، داد می زنم، نعره . . . کمکی نمی کند، چشم هایم را می بندم و هیچ چیز
.
.
.


ژوزفینا دوازده ساعتی بهم ریخته بود، برای همین من هم از دنیا محو شدم، الان صلح موقت داریم با هم
. . .

* * * *

شاید یک روز
برگزیده اشعار پروانه فروهر
شاعر در قتل های زنجیره ای سال هفتاد و هفت کشته شد
چاپ اول – 1379 – تیراژ 3000 نسخه – انتشارات ِ جامعه ایرانیان – 1200 تومان

کتاب فروشی امام هنوز دارد، اگر کسی دوست دارد کتاب را داشته باشد، هر چند که می گویم، ارزش ادبی ندارد

* * * *

ویژه نامه های نوروزی روزنامه ها و مجلات دارند یکی یکی در می آیند، من کم کم چیز هایی که می گیرم را اینجا هم معرفی می کنم که مد نظر داشته باشید

روزنامه ی شرق، دیروز چهارشنبه سالنامه ی شرق را منتشر کرد، دویست و بیست و هشت صفحه، فوق العاده، مفید، عالی، ضمیمه ی روزنامه به بهای هزار تومان. امشب توانستم یک نسخه پیدا کنم و کلی شنگول شدم، اگر پیدا کردید عید تان را پر خواهد کرد، هر چند نیمی از آن کاملا سیاسی است، ولی خواندنش لذت بخش خواهد بود، تیتر اصلی اش این است: برخاستن راست از دنده ی چپ، عکسی سیاه سفید از احمدی نژاد، و یک آژیر خطر بالای تصویر

روزنامه ی شرق امروز پنجشنبه یک ویژه نامه ی 48 صفحه ای چاپ کرده بود، جذاب، ولی معمولی، ضمیمه ی روزنامه به دویست و پنجاه تومان، روزنامه ی شرق روز شنبه کتاب داستان شرق را چاپ خواهد کرد، ظاهرا در چهل صفحه، نام های آشنایی چون گلی امامی، مژده دقیقی، سروش حبیبی، منیرو روانی پور، رضا سید حسینی، فرزانه طاهر، قاسم صنعوی، لیلی گلستان و . . . در آن مطلب خواهند داشت، توصیه می کنم شماره را تهیه کنید

ویژه نامه ها در سایت روزنامه هم قابل دست رسی است

http://www.sharghnewspaper.com/

روزنامه ی سرمایه هم چهارشنبه ویژه نامه چاپ کرده است که دوست داشتم بگیرم، نیافتم، اگر کسی دارد به جای من بخواند

روز شنبه، روزنامه ی اعتماد ملی یک ویژه نامه ی صد صفحه ای، و روزنامه ی همشهری هم یک ویژه نامه ی 116 صفحه ای چاپ خواهد کرد، روزنامه ی جام جم هم لابد یک ویژه نامه ی بی مزه پر صفحه چاپ خواهد فرمود

ماهنامه ی فیلم هم یک ویژه نامه ی دویست و ده صفحه ای به بهای نهصد تومان چاپ کرده است که هنوز به مشهد نرسیده، به تجربه ی سال قبل باید خوب باشد، عکس صفحه ای اولش که خیلی خوب کار شده است، بیاید ببینم چه گونه است. نسیم هم در 120 صفحه به بهای 999 تومان آمده، شاید بخرم، گزارش هم ویژه نامه ی منتشر کرده که هنوز مشکوک هستم به خریدن ش

. . .

* * * *

موافقم

http://www.kosoof.com/archive/2006/Mar/14/397.php

. . .

بیست هزار میلیارد تومان ثروت دانشگاه آزاد، گفتگو با جاسبی

http://www.sharghnewspaper.com/841223/html/index.htm

. . .

ماموریت های جدید روسای دانشگاه

http://www.khabgard.com/?id=1142461206

. . .

استاد علی تجویدی در گذشت، به قول رضا سید شکر اللهی این سال مزخرف هشتاد و چهار کی تمام می شود؟

http://www.sharghnewspaper.ir/841225/html/index.htm

. . .

مقاله ی روشنگرانه ی سبیل جان، من کلی آگاه شدم، زنده شدم، نورانی شدم، دست هام سوخت، از شوخی گذشته، واقعا بخوانید ش

http://sibiltala.blogspot.com/2006/03/blog-post_15.html

.
.
.


سودارو
2006-03-16
ده و بیست و هشت دقیقه ی شب

بازدید وبلاگ از 40000 تا رد شد، ممنون، مرسی، خوشحالم از این موضوع