May 08, 2004

به امید و سدریک، دو دوست دور از دست

آفتاب می تواند
و نگاهم در پشت گل ها که سراسر زمین را پوشانده اند مخفی می شود
فرو می افتم و دنیا مثل یک سقف رو در روی نگاهم نقش می بندد
خیره در اشکال بر هم فرو رفته ابرها در خواب غرق می شوم
و چه دنیایی است اینجا
در درون من
با لبخندهای مرده و اشک ها که فرو می افکندید بر روح ها و قلب هایم سال ها
و سال ها پیش

و چشمانم را می بندم
چشمانم را می بندم
و خواب تمام روزهای خوشبخت را می بینم که گذشته است
روزهایی که گذشته است

گذشته است
و مرا فرو افکنده
اینجا
اینجا که در اشک هایی که نمی آیند غرق شوم
غرق شوم و بمیرم

سودارو - 2004-05-08