February 19, 2006

توی سرم چهل کیلو اسم و فلسفه و نظریه و چیز های دیگر ریخته اند بهم، قاطی پاتی شده همه چیز، گیج شده ام، عصر که دیدم نظریه های فروید داره مغزم رو می جوه رفتم بیرون – و هوا بس ناجوانمردانه سرد بود – آسمان سفید و امیدی که شاید برف ببارد، رفتم و تا وقتی که به سه راه راهنمایی برسم خوب بود، مغزم تو هوای سرد ولرم شد و آرام بودم، وقتی رسیدم آفاق و کتاب ها را از قفسه بر داشتم، وقتی آمدم خانه و کتاب درس آزمون سازی را باز کردم و چشمم که به فرمول های ریاضی افتاد . . . همه چیز از همان فرمول ها شروع شد. حالا وسط این هیری و بیری که دو هفته مانده به کنکور لعنتی ِ عوضی ببینی که وقتی برگردی سر کلاس باید بشینی چرندیات ریاضی بخوانی – از تمام کسانی که ریاضی دوست دارند معذرت می خواهم: حالم از ریاضی بهم می خوره – و عصر هم که زنگ زدم رونالد گفت آقای رستمی گفته دو جلسه غیبت بیشتر رو حذف می کنه و من کلی داد و هوا کردم و وقتی گرد و خاک ها خوابید فهمیدم که شنبه ی آینده باید بروم سر کلاس آقای رستمی بشینم که حذف نشم – یعنی بیخود که کنکور داری - خوبه ترم پیش به آقای کلاهی که گفتم برای غیبت های قبل از کنکور، گفت خوب فوق ش سه هفته غیبت می کنید، حالا کی جواب این آقاهه رو بده که فکر می کنه ما بچه های ترم اولی هستیم؟ فقط امیدوارم درس به سیاهی کتاب ش نباشه – تقریبا مال عهد دقیانوس، یا قبل از آن، یک جور هایی احساس کردم طوفان نوح را دارم می بینم وقتی کتاب را ورق می زدم

در کل از اون موقع دارم به زمین و زمان بد و بی راه می گم و همه چیز تو ذهنم قاطی پاتی شده و اعصاب ندارم و فیلم هم که نگاه می کردم آرامم نمی کرد، کاش آن لاین بشم چند تا میل خوب داشته باشم، یا حداقل چند تا آف لاین خوب، این دو هفته که بگذرد، یعنی هم دوست دارم کند تر بگذرد که هر چی کتاب و جزوه کنار می گذارم می بینم هنوز هست، هم می خواهم تمام شود، دیگر تمام شود، دارم دیوونه می شوم

حالا این را بگذار کنار این عادت من که وقتی عصبی و مالیخولیا می شوم می افتم روی دنده ی خوردن – نه اینکه عادی مثل اسب غذا نمی خورم – حالا از عصری همین جور دارم می خورم، فکر کنم این جوری پیش بره دو هفته ی دیگه، یک جور هایی بشم – مثلا واقعا شبیه یک گاومیش بشم، چاق و خرناس کشان

حالا همه اش را که از دور نگاه می کنم می بینم که همان قدر که احتمال داره قبول بشم همان قدر هم احتمال داره قبول نشم، نمی دانم می توانم تحمل کنم یک سال دیگر دوباره این روند را طی کردن یا نه؟ شاید هم امسال قبول شوم، یعنی وقتی نگاه می کنم که شش هفت هزار نفر شرکت می کنند و پارسال نوزده نفر می خواستن، یعنی همین بس نیست که از شدت نا امیدی بزنی چند تا شیشه خرد کنی؟

* * * *

اینقدر با حال بود، می رین و هفت تا تست رو می زنید و بر اساس فیزیک بدنی تون بهتون می گه چقدر سکسی هستین

http://sexGage.com

وقتی نتیجه ی مال من آمد – سوال ها را صادقانه جواب دادم – و دیدم که هشت از ده آمده – دو درجه قبل از شدت سکسی بودن تبخیر شدن – مردم از خنده، یعنی واقعا مردم از خنده

من خیلی خل تر شدم، نه؟

سودارو
2006-02-19
دوازده و شانزده دقیقه ی نیم شب