June 07, 2004

به همه سكوتي نگريسته ام
در هر نسيمي حضورت را احساس كرده ام
و در زمانه اي كه اشك ها بهايي ندارند
برايت زمان ها گريسته ام
و
.
.
.

و نگاه ات را در برابر لمس كرده ام
هر چند هيچ گاه تصوير صورتت را نديده باشم
هر چند صدايت را هيچ وقت نشنيده باشم
و ندانم ليلا كيست
.
.
.
تولدت مبارك
خانوم ليلا ح پ ... با عشقي كه تا ابد در قلب هاي من خواهد تپيد
با لبخندهايي كه هميشه برايت مي مانند
با اشك هايت كه فراموش نمي كنم
با روزهايي كه همه گذشته اند
مي دانم، همه گذشته اند
و دلم رضا نمي دهد، اندوه هايت را

اميدوارم روزهاي تهران خوش بگذرد
اميدوارم روزهاي تهران كم تر خشونت داشته باشد
اميدوارم ديگر تظاهرات خياباني نداشته باشيم كه تو را از من بگيرد
و جز رد خون هاي روي صورت و اشك ها و تب هاي تو چيزي نگذارد
.
.
.
مي داني
از هر سياستي متنفرم
و
.
.
.

فراموشم كن
بگذار در همه احساس هايي كه برايم مانده
فكر كنم چقدر خوشبختم


سودارو